این روزها حواسمان به پاکبانان شهرمان باشد.


حفظ فاصله با دیگران هنگام در صف ایستادن...




  چاپ        ارسال به دوست

دکتر امجد برزنجه پزشک شاغل در بیمارستان بوکان از روزهای ابتلایش به ویروس کرونا می گوید

خاطرات کرونایی

روز اول: مشغول ویزیت بیمار در درمانگاه هستم. نمی‌دانم چرا کلافه‌ام. خیلی کلافه. دوست دارم شیفت هر چه زودتر تمام شود و برگردم خانه. بالاخره شیفت تمام می‌شود و من به خانه می‌رسم. کمی دراز می‌کشم ولی حالت کلافگی همچنان باقی است.

 

روز دوم: امروز معده‌ درد دارم. به حساب گاستریت میگذارم و اهمیت نمیدهم. حالت کلافگی ادامه دارد و بیماران را با بی‌حوصلگی تمام عیار می‌بینم. ساعت یازده صبح از مسوول درمانگاه خواهش میکنم با پزشک شیفت عصر تماس بگیرد تا در صورت امکان یکساعت زودتر بیاید. ساعت یک عصر به خانه میروم. همش دوست دارم دراز بکشم. خدایا چه مرگمه؟ نه تب دارم نه درد نه سرفه و نه هیچ چیز دیگر. فقط می‌خواهم بخوابم.

 

روز سوم: امروز بی‌قرارم. به معنای واقعی کلمه دچار akathisia شده‌ام. سعی میکنم خودم را با فیلمی سرگرم کنم ولی بیقراری نمی‌گذارد. در داخل خانه شروع به خانه‌گردی میکنم. نمیتوانم جایی بنشینم. حالا بی‌اشتهایی هم اضافه شده. دیگر نور علی نور است. تصمیم میگیرم فردا آزمایش بدهم. شاید کرونا باشد شاید هپاتیت... نمیدانم ولی دوباره دراز میکشم. این میل به دراز کشیدن دیگر شورش را درآورده.

 

روز چهارم: در آزمایشگاه هستم. همکار محترم جهت انجام PCR سواب را به داخل حلق می‌برد. این یکی به خیر گذشت ولی قسمت سخت مانده. سواب را به داخل بینی می‌برد و آن را می‌چرخاند. آنقدر می‌چرخاند که آب از چشمم سرازیر میشود. ول‌کن نیست. چقدر می‌چرخاند!

آخیش بالاخره تمام شد. دوباره خانه و دوباره دراز کشیدن بی‌انتها.

 

علایم یکی یکی از راه میرسند. امروز حالت تهوع دارم. انگار در درونم آتشی است. احساس میکنم آن درختی هستم که حضرت موسی در درونش آتش دید:

 

اذ رای نارا فقال لاهله امکسو انی آنست نارا

 

حالت تهوع گازش را گرفته و یکه تازی میکند. در حدی که برای اولین بار در زندگیم میل به ادامه زندگی را در خود نمی‌بینم. هر کاری میکنم فایده ندارد یا برای لحظه‌ای فروکش میکند و بعد روز از نو روزی از نو.

 

روز پنجم: همکار آزمایشگاه زنگ میزند و می‌گوید جواب کرونا مثبت است. خیالم راحت میشود که مسئله جدی‌تری نیست! امروز احساس بی‌بویی هم از راه رسیده ولی تنها چیزی که اذیت میکند تهوع و کلافگی است. تهوعی که تمامی ندارد. علایم تنفسی ندارم ولی با همین فرمان که بروم آنها هم به احتمال زیاد در راهند.

 

روز ششم و هفتم و هشتم و نهم: این چهار روز هم داستان تکراری و کسالت‌بار بی‌حوصلگی، تهوع، و البته میل به خواب ادامه پیدا میکند. داروهای لازم را میخورم ولی انگار نه انگار. میل شدیدی به خوردن گوشت گاو پیدا کرده‌ام. جمع اضداد شده‌ام. از یکطرف بیحالی و تهوع و از طرف دیگر میل به گوشتخواری! از خودم خنده‌ام گرفته. آدم و اینقدر عوضی!

 

روز دهم: داروی esomeprazole مثل اینکه دارد اثر میکند و امروز احساس بهتری دارم. اشتهایم برگشته و همچنان دوست دارم گوشت گاو بخورم. این دیگر چه مرضی است؟ میل به گاوخواری را باید به علایم کرونا اضافه کنند.

 

از جانب دوستان خبر میرسد تعدادی دیگر از بزرگواران جامعه پزشکی و پرستاری هم در این یکی دو هفته درگیر شده‌اند و متاسفانه تعدادی کارشان به بستری کشیده. برایشان درخواست شفای عاجل دارم.

 

بنده هم فعلآ دارم با عزراییل تخته نرد میزنم...

 

دکتر امجد برزنجه خرداد ۹۹

 

روابط عمومی شبکه بهداشت ودرمان بوکان

 

توجه: مطلب فوق فقط خاطرات یک پزشک است نه یک استدالال علمی


١٣:٢١ - پنج شنبه ٢٩ خرداد ١٣٩٩    /    شماره : ٣١٣٤٧    /    تعداد نمایش : ١٩٧



خروج